تبليغاتX
پارازیت+مهدی محمدی
طنز اجتماعی سیاسی کاریکلماتور-فیلتر شکن- لینکهای مهم خبری وتحقیقاتی
 

وزير راه عاشق گفت: تمام راههايي را كه به عشق ختم مي شود آسفالت مي كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:39  توسط مهدی محمدی  | 

 

وزير راه عاشق گفت: تمام راههايي را كه به عشق ختم مي شود آسفالت مي كنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:39  توسط مهدی محمدی  | 

 

وزير راه عاشق گفت: تمام راههايي را كه به عشق ختم مي شود آسفالت مي كنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:37  توسط مهدی محمدی  | 


صلح با همه خوبي هايش، فشنگها را در خشاب زنداني مي كند.
ابر باران زا از شباهت خودش به چشمانم ابراز تعجب كرد.
در دنياي كوچك خودم گم شده بودم، تا اينكه در نگاه وسيع تو خود را يافتم.
استخوانهاي شكسته ام، خواهان رنگي شدن عكسهاي راديولوژي هستند.
پرحرفي، خروپف خواب غفلت است.
وزير راه عاشق گفت: تمام راههايي را كه به عشق ختم مي شود آسفالت مي كنم.
گرگها از بي اعتمادي مردم به چوپان دروغگو نهايت استفاده را مي كنند.
آنقدر بي دست و پا بود كه به حال مار غبطه مي خورد.
با ازدواج خنده و گريه، اشك شوق متولد شد.
تاريخ انقضاي حرفهاي آدم وراج، مصادف تاريخ توليد آن است.
سرچشمه صداي قلبم، صداي پاي توست.
جزر و مد، سر تخمين عمق دريا با هم اختلاف دارند.
آدم اخلاق گرا هنگام نشستن پروانه روي گل با 110 تماس گرفت.
نگاهت، در روز روشن، نگاهم را مي دزدد.
در معدن روي، مشكل كمرويي ام را حل كردم.
مرگ تمامي ندارد، گويا ملك الموت آب حيات خورده است.
مداد رنگي هايم با ديدن مداد تراش تيز، مداد سفيد شدند.
* مهدي محمدي
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:31  توسط مهدی محمدی  | 

 

به خاطر خدمت در۰۰۰ مطالب دیرتر بهروز میشود.

مهدي محمدي


  • دل سنگ معشوق، سنگ قبر عاشق شد.
  •  
    واي به حال كودكي كه «خودساختگي» را از پدر معتادش ياد بگيرد.
  •  
    پشه به سازمان انتقال خون، به خاطر كثرت داوطلبانش، حسودي مي كند.

  • اگزوزها، مدادهاي مشكي آسمان آبي اند.

  • عاشق اشك ريخت عشق لبخند زد.

  • احساس لطيف باغبان، كاكتوس را هم نوازش مي كند.

  • نابيناي خوش بين، نيمه پر ليوان را واضح تر از بينا مي ديد.

  • پدر و مادر با پير شدن خود به خانه سالمندان نمي روند، پير شدن دل فرزند آنها را به آن جا مي برد.

  • باران سيل آسا، آب حيات گورستان شد.
  •  
    كبوتر نامه رسان، براي اينكه حقوق و مزايايش زياد شود، بسته هاي سنگين پستي را هم جا به جا مي كرد.

  • عاشق ناشي، براي رفتن به كوي يار با پيك موتوري تماس گرفت.

  • سقا تشنگي ديگران را رفع مي كند تا گرسنگي خود را دفع كند.

  • براي پيدا كردن روزنه اميدم، به يك ميكروسكوپ الكتروني نيازمندم.

  • بعد از عمل پيوند قلب، معني «دل به دل راه دارد» را فهميدم.

  • پسر شكموي باغبان، بيش از پدرش نگران آينده شكوفه هاست.

  • روح نيوتن بدون توجه به قانون جاذبه به آسمان رفت.

  • لالايي مادر، نامريي ترين و شيرين ترين قرص خوابي است كه تاكنون خورده ام.

  • «سر و كله» معشوق كه «پيدا» مي شود، «دست و پاي» عاشق گم مي شود.

  • lآفتاب پرست خودش را از چشم بازديد كننده هاي بدون بليت استتار مي كرد.

  • پشه دانشمند بعد از مكيدن خونم، به طور رايگان، گروه خوني ام را اعلام كرد.

  • دسته گل به آب داد، تا از پري دريايي خواستگاري كند.

  • قصه گو گفت: كلاغ و خانه اش مشابه دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند.

  • فرهنگستان گربه هاي شكمو، نام «تنگ ماهي» را به «ظرف شيشه اي آبگوشت» تغيير داد.
  •  
    آتش براي خودكشي، با 125 تماس گرفت.

  • آينه محدب، حال آدم خودبزرگ بين را گرفت.

  • براي آن كه سگها پاچه اش را نگيرند، شلوارك پوشيد.

  • آنقدر خوش بينم كه در سراب هم نيمه پر ليوان را مي بينم.

  • صداي شكستن تخمه، موسيقي متن تمام فيلمهاي داخلي و خارجي سينماست.

  • با هر تولد تازه اي، دنيا، مرگ تازه اي را آبستن مي شود.

  • بليت و «سلام» دو نشانه شخصيتند، اولي داخل اتوبوس، دومي خارج اتوبوس.
  •   
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:23  توسط مهدی محمدی  | 

پارازيت

 

- گاه زيباترين واژه ها هم به سكوت حسودي مي كنند.
- سرباز تشنه با تفنگ ابر را سوراخ سوراخ كرد.
- ملك الموت گفت: نمي دانستم جنبه شنيدن شوخي مرا ندارد.
- ستونهاي افقي و عمودي جدول، تار و پود زندگي كسالت آورش بودند.
- يكي از ميله هاي قفس استعفا داد، پرنده آزادي را تجربه كرد.
- با وجودي كه كوچكترين اعتقادي به حرفهاي او نداشت، حرفهايش را به گوش همه مي رساند. ميكروفون خيلي مظلوم بود.
- كلاهم را بدون تحصيل در دانشكده حقوق، قاضي كردم.
- زندگي دخترك كبريت فروش توسط كبريتهايي كه هرگز روشن نشدند، به آتش كشيده شد.
- مدال طلا را كسي به دست آورد كه در طول مسابقه بيش از همه برنزه شده بود.
- ديكته اش ضعيف بود. براي داشتن عمر جاويدان از آب حياط نوشيد.
- عاشق گفت: معشوقم كه اين طرفها آفتابي مي شود، احساس سرما نمي كنم.
مهدي محمدي

  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:14  توسط مهدی محمدی  | 

فرهنگ لغت پاره- پوره

 

(Pare and Pure Dictionary)
راننده اتوبوس: كسي كه بليت پاره مي كند.
مسافر اتوبوس: كسي كه صندلي پاره مي كند.
همسايه: كسي كه توپ افتاده داخل حياط منزلش را پاره مي كند.
c-130: يك نوع هواپيما در نوع خود بي نظير كه بر فراز آسمان شناسنامه مسافران و خلبان را پاره مي كند.
جراح: نوعي دكتر كه با گرفتن پول از مريض يا همراه مريض، شكم او را پاره مي كند.
شهردار: شخص محترمي كه روبان افتتاح پروژه را بعد از n سال پاره مي كند.
شاگرد تنبل: دانش آموزي كه نامه هاي مدرسه به اوليايش را پاره مي كند.
كشيده: يك عمل اكشن شايان توجه كه چرت آدمها را پاره مي كند.
ضبط جديد ماشين همسايه: وسيله شيكي كه پرده گوش ا طرافيان را پاره مي كند.
ضد حال: شخص شخيصي كه سيم ماهواره را پاره مي كند.
سردبير: مقام محترمي كه نوشته هاي هيأت تحريريه را پاره مي كند.
مراقب امتحان: كسي كه اوراق امتحاني متقلبان را به شدت پاره مي كند.
سن: مدت زماني كه پيراهن آدم را پاره مي كند.
پهلوان سيار: كسي كه براي پاره كردن گره كور زندگي، زنجير پاره مي كند.
خواننده روزنامه: كسي كه با حرص زياد صفحه سوسه را پاره مي كند. * م . محمدي

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:58  توسط مهدی محمدی  | 

نويسنده:مهدي محمدي خبرگزاري فارس: يك مقام مسوول گفت: قيمت گوشت در ماه رمضان افزايش نمي يابد. يكروز بعد: مردم:گوشت خيلي گران شده است. يك مقام مسوول:آمارها افزايش قيمت گوشت را تكذيب مي كند. مردم:اما قصابها تصديق ميكنند. يك مقام مسول ديگر:افزايش قيمت گوشت ناچيز است. آخرين نسخه ويرايش شده فرهنگ لغت دهخدا: ناچيز يعني دو سه هزار تومان. مصوبه فرهنگستان زبان و ادت فارسي: زين پس به جاي واژه نا مانوس سرسام آور بگوييم ناچيز و اينگونه فارسي را زاپاس بداريم. چند روز بعد: يك روزنامه وزين:قيمت گوشت دو برابر طلا. آگهي يك روزنامه:با شركت در مسابقه ما و فرستادن 200000 تومان وجه نقد شما هم يكي از برندگان قرعه كشي مخصوص 123 گرم گوشت شويد. صحفه حوادث يك هفته نامه زرد: جزييات سرقت 13 گرم گوشت از يك قصابي. تيترصحفه اول گاردين: بلر و بوش مي گويندبحث گراني گوشت در ايران يك بحث به منظور انحراف اذهان عمومي از مساله هسته اي اين كشور است. دوباره همان مقام مسوول:گراني گوشت ساخته پرداخته ذهن خبرنگاران است. گوشت گران نشده است. مردم: اي بابا،مگه اين چيز قرمزي كه از قلاب قصابي ها آويزان است و مردم و قصابها به گوشت ميگويند گوشت نيست كه شما هي ميگوييدگوشت گران نشده است. داخل اتوبوس شركت واحد،قسمت خانمها: - اوا خواهر ،شنيدي كه اخترخانوم اينا،واسه دخترشون 300 گرم گوشت مهريه تعيين كردند، خانواده داماد هم قبول كردند. _ آره خواهر، دارندگيه وبرازندگي ديگه! خبرخوش وزارت بازرگاني: آينده يك محموله گوشت حاوي 20 كيلو گوشت وارد ايران مي شود. اين محموله در صندوق عقب يك پيكان حمل خواهد شد. دو ساعت بعد: اشرار مسلح پيكان حاوي گوشت را ربودند. اخبار علمي ،فرهنگي ،هنري،ادبي الي آخر: دانشمندان مي گويند گوشت براي فقرا به ميزان 78 درصد (كخ) است. اخبار بيست وسي: دانشمندان پول گرفته بودند.گوشت يك درصد هم كخ نيست. چند هفته بعد: يك مقام مسوول(همون قبلي كه به شدت در خارج از باغ به سر مي برد): ديديد گوشت گران نشد.من اين موفقيت را به همه مردم تبريك ميگويم. يك سال بعد :يك مقام مسول گفت: قيمت گوشت در ماه رمضان افزايش نمي يابد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 10:59  توسط مهدی محمدی  | 

 

مهدي محمدي
1- هيچ كس به خوبي آيينه اداي آدم را در نمي آورد.
2- گردباد، بادنما را گيج و سردرگم كرد.
3- پروانه دور و بر گلها نمي پلكيد، مي گفت: به گرده گلها و گياهان آلرژي دارم.
4- هر سلامي، سلامتي مي آورد، جز سلام ملك الموت.
5- بعضي ها در بيابان بي آب و علف هم دسته گل به آب مي دهند.
6- عقربه هاي ساعت، زمان را به جلو هل مي دهند.
7- فرمانده از سربازي كه مي خواست بدون چتر بپرد سراغ چترش را گرفت. سرباز گفت: هوا خوب بود، برنداشتم.
8- گيوتين، سر به سر آدمها نمي گذارد.
9- پاي رهگذران، قولنج برگهاي پاييزي را مي شكند.
10- ماهي مهربان وصيت كرد: اگر بعد از مرگم، در كنسروم برآمده بود، احتياط كنيد.
11- باران نمي گذارد كسي سر به هوا باشد.
12- وقتي در خودم غرق شدم، فهميدم شناگر ماهري نيستم.
13- مترسك، دلقك كلاغهاست.
14- آن قدر كله گنده بود كه هيچ كلاهي سرش نمي رفت.
15- سر و كار پليس با تابلوست، يا تابلو نصب مي كند يا آدم تابلوها را جمع مي كند.
16- تنظيم تاكتيكها بدون توجه به تيك تاكها بي فايده است.
17- قرص خواب خوردم پايم خواب رفت.
18- آدمي كه «سر» باشد بي كله رانندگي نمي كند.
19- شكم سياهپوست قار و قور مي كرد. كلاغ گفت: نه قيافه اش مثل كلاغهاست، نه قار قارش.
20- هر چه روزنه كف كشتي بازتر مي شد، روزنه اميد مسافران بسته تر مي شد.


 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9:33  توسط مهدی محمدی  | 

 

1- مترسك، مزرعه را نجات داد، كلاغها كلاهش را به جاي محصول مزرعه خورده بودند.
2- زماني كه پرونده ها در دادگاه قاطي شدند، عدالت بيشتري احساس شد.
3- قرص خواب خوبي از كار درنيامد، در طول خوابم، خواب مي ديدم بيدارم.
4- ماهي براي ادامه زندگي اش مجبور است، هميشه بي گدار به آب بزند.
5- پشه براي عبور از پشه بند رژيم گرفت.
6- در داستاني كه همه، به هر چه خواستند رسيدند، باز هم كلاغ به خانه اش نرسيد.
7- بعضي ها تنها فرقشان با گذشته، تغيير جهت فرق سرشان است.
8- سر دو راهي قرار گرفتن، بهتر از اين است كه هيچ راهي جلوي پاي آدم نباشد.
9- آن قدر قند توي دلش آب شد، كه ديابت گرفت.
10- براي اينكه بفهمند چه مرگش زده است، او را به پزشك قانوني بردند.
11- گره ابرو، گره كوري نيست، اگر ما بينا باشيم.
12- نانوا، نان به مشتري مي دهد، تا خودش به نوايي برسد.
13- اگر خورشيد نبود، كسي سايه كسي را با تير نمي زد.
14- گفت: مي خواهد حرف دلم را بزنم و ادامه داد: گرسنه ام.
15- تنها كسي كه به تشييع جنازه اش نيامده بود، كسي بود كه برايش مي مرد.
16- گفت: روحش كه پرواز بلد نبود، پس چي شد كه مرد.
17- وقتي ميوه رسيد كه باغبان رفته بود.


* مهدي محمدي


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:9  توسط مهدی محمدی  | 

مهدی محمدی

۱ـ علی آبادی: در تمام روستاهای بالای ۱۰۰۰ نفر جمعیت ورزشگاه ساخته میشود.

 ضرب المثل: یکی رو توی ده راه نمیدادند سراغ ورزشگاه رو می گرفت.

۲ـ(کاندیدای ریاست جمهوری بايد تاييديه 50 نفر از نمايندگان مجلس از 20 استان و 20 نفر از نمايندگان مجلس خبرگان از 10 استان و همچنين صد نفر از اعضاي هيأت علمي دكترا از 10 استان  و ده نفر از قضات عالي رتبه قضايي و پنجاه نفر از مديران ارشد كشور كه سابقه مديريت در سطح معاونت وزير يا پست‌هاي همطراز را داشته باشند، نيز او را تاييد كنند، زيرا در غير اين‌صورت نمي‌تواند ثبت‌نام كند».

ستون صبحانه پشت میز ناهار خورری ضمن حمایت از تمامی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال۸۸فواید این طرح را به شرح زیر اعلام کرد:

اولارفع مشکل بیکاری : با این کار علاوه بر سر کار گذاشته شدن کاندیدا او هم میتواند جهت جمع اوری امضاها چند نفر را استخدام کند.

ثانیاکل امضاهایی که کاندیدای ریاست جمهوری باید جمع کند ۲۳۰ عدد است، هر کاندیدا به ۲۳۰ نفر از  مقامات ایرانی اعتماد به نفس میدهد.

۳- افت ۵۰ درصدی تولید چای درکشور به علت خشکسالی

راه حل ساده است: مردم به جای چای قهوه بخورند و چایکارن هم بعد از این به جای چای برنج بکارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:41  توسط مهدی محمدی  | 

 

مهدی محمدی

اخرین پارازیت نوشته شده  تا کنون

برای  دانشجو ۲ چیز قابل هضم نیست

یک اینکه چرا اومده دانشگاه

دوم غذایی که سلف دانشگاه میده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:13  توسط مهدی محمدی  | 

 

افسانه هاي 2000وچندمي ؛ داستان گونه هاي كمياب محيط زيست

lمهدي محمدي


در يك ولايتي دختري بود كه در يك ولايت دورتر، مادربزرگي مهربان داشت. دخترك هر روز براي اطلاع از حال مادربزرگش، كانكت مي شد و با او چت مي كرد تا اينكه ناگهان يك روز اختلال بزرگي در شبكه اينترنتي آن ولايت اتفاق افتاد و دخترك از حال و احوال مادربزرگش بي خبر ماند.
دخترك كه دستش به هيچ جا بند نبود و از بس چت كرده بود، بلد نبود تلفن بزند، به ذهنش رسيد به ولايت مادر بزرگش سفر كند و از نزديك حال مادربزرگش را بپرسد اين بود كه كيف مسافرتي اش را برداشت و راهي سفر شد. خوب كه از خانه دور شد، ناگهان يادش آمد كه اي دل غافل، پولي همراه خودش برنداشته است و از زور غصه نزديك بود غش كند كه ناگهان يادش آمد كه كارت خودپرداز بانك را با خودش آورده است. براي همين بي خيال غش كردن شد. رفت و رفت و رفت تا به اولين بانكي رسيد كه دستگاه خودپرداز داشت. كارت را توي دستگاه قرارداد و منتظر بود پولهايش را بردارد كه ديد دستگاه به دليل نداشتن پول از جوابگويي معذور است، اما شبكه بانكي ولايت دخترك آن قدر گسترده بود كه دليلي براي ناراحتي دخترك باقي نماند. اين بود كه او باز رفت و رفت و رفت تا به يك بانك ديگر رسيد تا خواست كارتش را در بياورد ديد دستگاه پيغام مي دهد به علت نقص فني، دستگاه از جوابگويي معذور است. اين بود كه دخترك باز رفت و رفت و رفت تا به بانك بعدي رسيد كه دستگاه خودپرداز هم داشت. كارتش را كه توي دستگاه گذاشت پيغامي روي صفحه ظاهر شد كه كارت شما به علت تخلف ضبط مي شود.
دخترك نااميد از همه جا رفت و رفت و رفت تا به جايي رسيد كه يك عالمه درخت كنار همديگر رشد كرده بودند و به آسمان سركشيده بودند. دخترك مي خواست برود كه ناگهان يك شيرگنده عين اجل معلق پريد جلويش. دخترك سرش را تكان داد و گفت: آهان مثل اينكه بدون بليت وارد باغ وحش شده ام. شير نعره اي كشيد و گفت: دختر حسابي! باغ وحش كجاست؟! اينجا جنگل است و من هم يك شير درنده هستم و تصميم دارم تو را براي ناهار بخورم.
دخترك كه اصلاً نترسيده بود، يادش از قصه كدوي قلقله زن آمد و گفت: ببين آقا شيره! من يك دختر علاقه مند به مد هستم و از آنجايي كه امسال لاغري مد شده است، يك رژيم سفت و سخت گرفته ام كه بيا و ببين. اين است كه همان طور كه تقريباً معلوم است، چيزي جز چندتا استخوان و يك پوست نازك نيستم. من دارم مي روم پيش مادربزرگم كه اتفاقاً با رژيم گرفتن بشدت مخالف است و مجبورم مي كند هر روز كلي غذاي چرب و شيريني جات بخورم. اگر بگذاري رد بشوم، قول مي دهم چند وقت بعد برگردم و چون آن وقت كلي چاق و چله شده ام، شما مي تواني مرا بخوري و يك ليوان آب هم روش.
ضمناً از اينكه مي بينم گونه كمياب شما هنوز منقرض نشده، خيلي خوشحالم و اين اتفاق ميمون را به سازمان حفاظت محيط زيست و تمامي دست اندركاران تبريك مي گويم.
شيرهم كه ديد دخترك، يك دختر چيزفهم آشنا به محيط زيست است، اجازه داد از جنگل رد بشود و صحيح و سالم به خانه مادربزرگش برسد.
اما بشنويد از دخترك كه چند ماهي را در خانه مادربزرگش ماند و تا توانست غذاهاي پرچرب خورد و ورزش هم نكرد. اين بود كه حسابي چاق و چله شد. روز آخري هم كه مي خواست به ولايت خودش برگردد، قصه آمدنش را براي مادربزرگ تعريف كرد و مادربزرگ هم يك بليت هواپيما براي دخترش گرفت و او را از راه هوايي صحيح و سالم به ولايت خودشان برگرداند. قصه ما به سر رسيد، كلاغه به خونه اش نرسيد.
براي آن دسته از خوانندگان كه همچنان منتظرند تا بدانند چه بلايي سرشير قصه درآمد هم بايد بگويم كه اين گونه كمياب هم از شدت گرسنگي و ضعف، عمرش را به ديگر گونه هاي كمياب حيات وحش و محيط زيست داد و خيالش راحت شد.
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه نظام بانكي كشور بايد به گونه هاي كمياب محيط زيست، اهميت بيشتري بدهد.



 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:49  توسط مهدی محمدی  | 

وفتی به بازار میوه می رویم:

من میگم میوه ارزون

تو میگی خندوندی ممنون

من میگم نیم کیلو لطفا

تو میگی فروش کم اصلا

من میگم اینا که کالن

تو میگی مال امسالن

من میگم پول ندارم

که الان جلوت بذارم.

تو میگی کاری ندارم

میخوام سرمو بخارم

من میگم یه ذره انصاف

تو میگی هستی چه حراف

من میگم خرجها زیاده

من میشم آخر آواره

تو میگی ربطی نداره

هر جنسی یه نرخی داره

من میگم میشمت شاکی

تو میگی بشو چه باکی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:26  توسط مهدی محمدی  | 

فرهنگیان در اولویت سوم دریافت سهام عدالت هستند.(جراید)

فرض میکنیم:

۱- مثلاالان ده سال گذشته است.

۲ـادبیات شیرین فارسی پیشرفت کرده و شیرینتر شده است.

یا این فروض با فرزند یکی از فرهنگیان مصاحبه ای آهنگین انجام داده ایم:

-اینا چیه؟

-سهامه.

ـمال کیه؟

-بابامه.

-بابات چیکارس؟

-فرهنگی.

-تدریس میکنه؟

-بله به چه قشنگی.

-بابات چی داره؟

-یه عالمه پول داره.

-چیکارشون میکنه؟

-نصفش سفر خارجه

بقیشو میریزه 

توی سطل زباله.

خوب ما پیشاپیش از فرهنگیان عزیز که پولاشونو توی خیابون نمیریزند وتوی سطل آشغال می اندازند تشکر میکنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط مهدی محمدی  |