تبليغاتX
پارازیت+مهدی محمدی
طنز اجتماعی سیاسی کاریکلماتور-فیلتر شکن- لینکهای مهم خبری وتحقیقاتی

 

 

 

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:18  توسط مهدی محمدی  | 

دايرة المعارف ؛ معلم

٭ مهدي محمدي
- معلم Moalem) )كسي كه چوب او گل است و كسي كه آن را نخورد خل است. نام يك شغل پردردسر.

- فيش حقوقي معلمان Fishe Hoghugh) )نوعي درپوش براي كوزه آب، كاغذ كوچكي كه معلمان توسط آن نيازهاي اوليه خود را برآورده مي كنند، منزل و اتومبيل مي خرند و به سفرهاي خارجي مي روند و باقيمانده پول را دور مي ريزند. نام كاغذي است كه معلمان را به پاسخ واقعي علم بهتر است يا ثروت مي رساند.

- دانش آموز Danesh Amuz)) كسي كه پشت ميزهاي كوچك مي نشيند به اميد اينكه روزي پشت ميزهاي بزرگتر بنشيند. نام بولواري در تهران، مشهد، شيراز، اصفهان، تبريز و...
- مي بخشيد آقا، بندرعباس هم مي رين؟
- نه آقا، مگه اينجا ترميناله، اينجا روزنامه است.

- آقا اجازه Agha- Ejaze) )جمله ابتداي كلام دانش آموز، نام دو كلمه كه بعداز آن شنيده مي شود: بريم دستشويي. بريم آب بخوريم.
 
- روز معلم Ruze Moalem) )روزي كه دانش آموزان از اوليايشان مي خواهند براي هديه روز معلم فكر كنند و اوليا فكر مي كنند و بعد به فرزندشان اجازه مي دهند از توي باغچه يك گل قرمز و خوشگل بچيند. روزي كه معلمان لبخند مي زنند و مي گويند: معلم دوست ندارد كسي هديه بياورد.
 
- مدرسه School) )با كلاس ترين مكان، نام مكاني كه روي ديوارهايش نوشته شده است لطفاً نظافت را رعايت كنيد.

- هديه روز معلم Hedye Ruz Moalem) )هديه دانش آموزان، نوع گرانبهاي آن نشاندهنده درخواست نمره بالاتر است.

- معلم نمونه good teacher) )معلمي كه مشق نگويد و بچه ها را نزند...
ا ا ا، بچه جان كي گفته تو مطالب من دستكاري كني، من هم به عنوان تنبيه پول نمي دهم هديه براي معلمتان بخري.

وزارت آموزش و پرورش VAVP) )وزارتخانه اي كه در ميان بقيه وزارتخانه ها اول است (از نظر حروف الفبا)
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:9  توسط مهدی محمدی  | 

 

mahdimails

ات یاهو دات کام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 14:16  توسط مهدی محمدی  | 

خوشبين پاهايش قطع شد گفت: خوبه! ديگه كسي پا توي كفشم نميكنه.


مربي فوتبال گفت: بازيكنان عزيز امروز شنا آموزش مي دهم تا در موج مكزيكي تماشاگران حريف غرق نشويد.


خون دل مي خورد، گفتند واي چقدر تو خون آشامي!


دلم برايش كباب شد. نامردي كرد و آن را خورد.


راننده مقابل چراغ راهنما ايستاد و داد زد:خجالت نمي كشي به ماشين خوشگلم چشمك مي زني.


احساس خود بزرگ بيني كرد دماغش را عمل كرد.


برق كه رفت خانه روشنفكر هم تاريك بود.

 
گفت:همه ما يك روز مي ميريم خودش شب مرد.


امتحان حساب نداد اما حساب پس داد.


زنداني براي فرار دنبال روزنه مي گشت زندانبان اورا ديد و با تيربار پر از روزنه اش كرد.
جريمه شد، چون براي كسب رضايت مشتري پروانه كسب نداشت.


تشنه ام. اين حرف را مردي زد كه در زندان آب خنك مي خورد.


دل توي دلش نبود چون كه آدم دودلي نبود.


فرياد زد: كي گفته من آدم يكدنده اي هستم. بعد هم عكس راديولوژي قفسه سينه اش را روي ميز گذاشت.


جريان برق جريان زندگي اش را متوقف كرد.


باد هم كلاهبردار قهاري است.


گفت: چراغ را روشن نكن مي خواهم شب را نگاه كنم.


سرباز به مافوقش گفت:سايه به سايه دنبالش رفتم تا اينكه شب شد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:18  توسط مهدی محمدی  | 



ديدال دالين!؟
"فروش دخانيات به افراد زير 18 سال ممنوع شد." 

 
بي زحمت به ديالوگهايي كه پس از تصويب طرح، توسط كاركنان محترم وبلاگ استراق سمع شده است، توجه فرماييد:


گفتگوي شماره يك:
- آدا، ديدال دالين؟
سرويس محترم ترجمه: آقا، سيگار داريد؟
- آره، ولي به زير 18 ساله ها نمي فروشيم.
- آدا، من دبتاد دالمه.
سرويس محترم ترجمه: آقا، من هفتاد سالمه.
- ا، پس خوب جوون موندي، هنوز شكل بچه هاي دو ساله اي!، بيا پدرجان، اين هم سيگار!
- دد دما دلد نشه.
سرويس محترم ترجمه: دست شما درد نكند.


گفتگوي شماره دو:
- چي شد معتاد شدي؟
- زغال خوب و رفيق بد با حداقل 18 شال شن.


گفتگوي شماره سه:
- چيه؟ خيلي خوشحالي!
- آخه تا 18 ساله بشم، لازم نيست از سر كوچه براي بابا سيگار بخرم.


گفتگوي شماره چهار:
پدر دلسوز: پسرم، شما فردا 18 ساله مي شي و مي توني سيگار بخري اما يادت نره كه سيگار جز ضرر چيزي نداره.
پسر در آستانه 18 سالگي: اما بابا، من سه ساله سيگار رو ترك كردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 12:28  توسط مهدی محمدی  | 

٭مهدي محمدي
1- مجلس ختم آدم ظالم، ختم بدبختي هاي آدم مظلوم است.

2- براي آنكه دلش را به دست آورد،شكمش را پاره كرد.

 3- كارهاي زيادي براي فراموش شدگان غمگين خانه سالمندان انجام داد، اما نمي خواست كسي به او بگويد الهي پير شي!

4- آينه اين بار راست نگفت، تصوير قاتل كاملاً شكل آدمها بود.

5- زنداني گفت:قصد اعتصاب غذا نداشتم، مي خواستم آنقدر لاغر شوم كه بتوانم از بين ميله ها رد بشوم.

6- محبت ناقض رياضيات است،اگرتقسيمش كنند چندبرابر مي شود.

7- اگر بگوييد" تشنه" محبتيد، به شما محبت "آبكي" مي شود.

 8- گل كه پرپر مي شد،بلبل پرپرمي زد.

9- قورباغه اي كه به فرهنگ بركه بي وفا بود، شناي كرال مي رفت.

10- وقتي ساعت مچي اش خوابيد، زنگ ساعت روميزي را براي بيدار كردنش كوك كرد.

11- اگردلتان" قرص" باشد، هيچ مرضي شما را از پا درنمي آورد.

12- مي دانيد فرق جريان هوا با جريان برق چيست؟
جريان برق زندگي مي گيرد،جريان هوا زندگي مي بخشد.

13- مي دانيد چرا پروانه جشن تولد نمي گيرد؟
چون دلش نمي آيد شمع را فوت كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:4  توسط مهدی محمدی  | 

مهدی محمدی

مزایای بد بودن

این قسمت: فواید دروغگویی

 

1)راست گفتن:

- من این ساعت رو 10000 تومن خریدم.

اولی: وای چه گرون.

دومی: چقدر گرون خریدی این پولو میدادی من، ساعت فروشی رو برات میخریدم.

 

دروغ گفتن:

- من این ساعتو 1000 تومن خریدم.

اولی: خوب خریدی.

دومی: آره.

 

2)راست گفتن:

خواننده: دنیا مثل تو خیلی داره، هم مثل تو خیلی داره ، تازه مثل تو خیلی میتونه بیاره.

شنونده: چه ترانه سردی.

دروغ گفتن:

خواننده: دنیا دیگه مثل تونداره، نه داره، نه میتونه بیاره.

شنونده: وای، چه رومانتیک!

 

3)راست گفتن:

دوست راننده: چه خبر؟

راننده : هیچی، با کامیون داشتم می رفتم ، یه پیکان پیچید جلو، با هزار ویک زحمت ردش کردم، ولی آخرش هم یک کم بغلش مالیده شد.

پچ پچ شنونده ها: چقدر بی عرضه است،... رانندگی بلد نیست.

دروغ گفتن:

دوست راننده: چه خبر؟

راننده : هیچی، با کامیون داشتم می رفتم، یه پیکان پیچید جلو، مثل آ ب خوردن ردش کردم، که یهو یه ماکسیما از جلوم در اومد.آقا ترمز ماشین بریده بود، زود در کامیونو وا کردم پامو گذاشتم رو آسفالتها،پام کشیده شد روی آسفالتها، ولی بعد کامیون واستاد.

پچ پچ شنونده ها: دمش گرم،.. یارو چقدر تیزه!

4)راست گفتن:

تابلوی در مغازه: هدف ما فروختن جنس به شما و  کسب سودست.

مشتری: ...

نویسنده: ببخشید،تو این مغازه مشتری نمیاد.

دروغ گفتن:

تابلوی در مغازه: به علت تغییر شغل تمامی اجناس با نود درصد تخفیف به فروش میرسد.

نویسنده: وای چقدر شلوغه...

5) راست گفتن:

اگر راست می گفتیم که دروغ گفتن بده، نمی شد این مطلب نوشته بشه.

دروغ گفتن:

ولی حالا که دروغ نوشتیم،مطلب طنز واسه وبلاگ هست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 15:38  توسط مهدی محمدی  | 

مهدی محمدی

واژگان کامپیوتری

1- ماوسmouse) ):موش پلاستیکی، نوعی موش با یک دم بلند که دمش رابه کامپیوتر بسته اند.موشی که برخلاف بقیه موشها علاقه ای به پنیر ندارد و اگر یک گربه خنگ آنرا بخورد برای همیشه از موش خوردن منصرف می شود.

 

2- مانیتور(monitor):یک جور تلویزیون که از مزایای آن نشان ندادن برنامه های شبکه های تلویزیون است..بعضی ها از آن جهت دیدن...

یک کاربر کامپیوتر: هیس!

 

3- میل(mail):نوعی نامه که هرچفدر هم از دست  طرف مربوطه ناراحت باشید نمی توانید آن را جر دهید.نامه برقی،در موقع چک کردن ان سعی کنید برق شما را نگیرد.با چک کردن آن می توان فهمید کسی به شما میل دارد یا نه.

 

4- پس ورد(password):کلمه عبور کاربر،در کاربران مبتدی معمولا یاشماره تلفن خانه خود شان است یا شماره تلفن خانه یکی از اقوام.

کاربر مبتدی: سلام اکبرآقا، شماره تلفن خونتونو گم کردم.

اکبرآقای زرنگ: پس برای همینه جوابemail منو نمیدی؟

 

5- کی برد(keyboard):نام یکی از وسایل مرتبط با کامپیوتر که روی آن 102 عدد کلید وجود دارد.

 

نتیجه گیری کاملا منطقی: نویسنده از روی بیکاری کلیدهای کی برد را می شمارد.

نتیجه گیری ریاضی: نویسنده فوق تا عدد 102 بلد است بشمارد.

یک معلم ریاضی دلسوز:بعد از عدد 102،عدد103 می آید.خواستی به عنوان معلم خصوصی میام در خونتون.

6- سی دی(30d): نام یک گردالی مخصوص کامپیوتربا یک سوراخ که می توانید از آن سوراخ جهت آویزان کردن ان از جالباسی استفاده کنید.

خواننده شوکه شده: اگه شما سی دی هاتون رو از جالباسی آویزون می کنید، پس لباسهاتونو چیکار می کنید؟

نویسنده:اونها رو میذاریم توی کیس کامپیوتر.

 

7- خش(khash):نوعی معضل، پدیده ای در وسط برخی فیلمها که نمی گذارد شما بفهمید آدم بدهای فیلم پیروز می شوند یا آدم خوبها. زمانی که برای کشتن سوسک از آن استفاده کنید این معضل پیش میآید.

سوسک:دمت گرم!!

8- گوگل(google):نام یک موتورجستجوی گوگوری مگوری،این موتور بر خلاف دیگر موتورها صدا نمی کند،هرچه قدر هم سرعتش بالا باشد، پلیس آن را جریمه نمی کند وهیچ وقت هم پنچر نمیشود.

خواننده فرصت طلب: سندهم داره؟

نویسنده: آره.

خواننده فرصت طلب:چند؟

سردبیر:آفا چه خبرتونه ؟اونجا روزنامه است یا بنگاه ؟

 

9- مشترک گرامی دسترسی به این سایت ممکن نیست(m.g.d.b.i.s.m.n): نام یک عبارت خیلی آشنا برای ... تورو جون هرکی دوست داری سانسور نکن.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:39  توسط مهدی محمدی  | 

٭مهدي محمدي
1) اكستازي خورد خودش شاد شود، روحش شاد شد.
2) حلواي عزا هر چقدر هم شيرين باشد، براي صاحب مصيبت، تلخ است.
3) با همان سر سوزن ذوقي هم كه داشت، توي ذوق ديگران مي زد.
4) سوزن به دست خياط رفت، خياط با نخ سوزن را دار زد.
5) پريروز پنج گرفت، ديروز از آن نيم گرفت، امروز پانزده گرفت.
6) عينكش را تميز كرد، گفت: دنيا آنقدرها هم كه فكر مي كردم كثيف نيست.
7) قار و قور شكم كلاغ، او را از قار قار انداخت.
8) ماهي هر چقدر در تنگ گريه كند، كسي نمي فهمد.
9) وقتي شاعر شعري گفت كه وزن نداشت فهميدم با شاعر سبك سري روبرو شده ام.
10) براي اين كه انسانهاي زيادي را در دلت جاي دهي بايد دل بزرگي داشته باشي.
11) استاد گفت: جواب را از چه راهي به دست آوردي؟
دانشجو گفت: از راه تقلب
12) گفت: 13 ماه ديگر اولين سالگرد تولد من است.
13) از وزير مخابرات كارت شناسايي خواستند، كارت تلفن نشان داد.
14) دستان پر از التماس خود را جلو آورد و گفت: تهي دستم.
15) ابر گريست تا گلها بخندند.
16) براي ژنرال زيباترين قافيه ها "تفنگ و فشنگ" بود و زيباترين رديف، رديف اعداميها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 14:37  توسط مهدی محمدی  | 

سلام . من مهدی محمدی هستم.خواهشا نظرنداده از این جا نروید.


دزد(dozd ):يك نوع آدم با ملاحظه كه نمي خواهد آدمهايي را كه براي دزدي به خانه شان مي رود را از خواب بيدار كند. كسي كه باوجود شبكاري او، برنامه ريزي كردن براي انجام كار و استفاده از نيروي زور و بازو، به تنبلي و استفاده از دسترنج ديگران متهم مي شود. كسي كه به جاي اين كه جوراب پايش كند آن را سرش مي كند و بدون دفترچه حساب به بانك مي رود.
پليس: دستها بالا، جورابواز سرت درآر.
دزد: آخيش،چه بوي بدي! داشتم خفه مي شدم.
دار(dar ): يك طناب كلفت كه براي گردنهاي كلفت استفاده مي شود و زير آن يك صندلي گذاشته مي شود كه اگر قاتل با كفش روي آن برود مامانش دعوايش نمي كند.
صحنه جرم(sahneye jorm ):مكاني كه قاتل يا دزد به وجود مي آورد تا عكاسان و خبرنگاران تندتند از آن عكس بگيرند و فضاهاي خالي روزنامه خود را با آن پر كنند.
قاتل(ghatel ): كسي كه خودش را با ملك الموت اشتباهي مي گيرد، از چاقو به جاي كندن ته خيار، براي كندن سر آدميزاد استفاده مي كند، بعداز قتل چون زبانش را موش مي خورد وكيل به جاي او حرف مي زند. كسي كه مامان و بابايش به او نگفته اند چاقو خطر داره.
يك محكوم به اعدام: البته به من گفتند ولي گوش نكردم.
انگيزه قتل(angizeye ghatl ):علتي كه قاتل به خاطر آن مقتول را مي كشد، مثلاً تلاش براي پخش تصوير از تلويزيون خود مي تواند يك انگيزه باشد.
همان آدم محكوم به اعدام: باباجون، با اين انگيزه قتل انجام نديد،چون تصويرتون رو شطرنجي مي كنن، هيچي از قيافتون ديده نميشه،آخرش هم جلو رفيقاتون سه ميشين.
پرونده(parvande ):تعدادي كاغذ كه داخل پوشه قرار مي دهند. نوع سنگين يا سياه آن دردسر سازتر است.
آلت قتل(alat ghatl ):نام ويزاي مقتول براي رفتن به آن دنيا. انواع ويزا: خانوادگي مثل ملاقه، ملافه، لنگه كفش، غير خانوادگي مثل كلنگ، اره برقي، بنزين ليتري 200 تومان، گوشت يخ زده.
كارآگاه(karagah ):نوعي شغل، پوارو و خانم مارپل آن معروف است، نام شغلي كه خياطي نيست ولي هميشه دنبال سرنخ مي گردند.
مواد مخدر(mavade mokhadder ):نام تسهيلاتي كه باعث مي شود انسانها به سفرهاي فضايي بروند. در بعضي از اين سفرهاي فضايي انسانها براي هميشه از فضا به زمين برنمي گردند.
باند(BAND ):گالري آدمهاي خلافكار، گروهي كه چون خودشان مي دانند چكاره اند نام حيوانات را روي خود مي گذارند مثل: باند عقرب، باند كركس، باند گرگها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 14:10  توسط مهدی محمدی  |