تبليغاتX
پارازیت+مهدی محمدی
طنز اجتماعی سیاسی کاریکلماتور-فیلتر شکن- لینکهای مهم خبری وتحقیقاتی
 

1- مترسك، مزرعه را نجات داد، كلاغها كلاهش را به جاي محصول مزرعه خورده بودند.
2- زماني كه پرونده ها در دادگاه قاطي شدند، عدالت بيشتري احساس شد.
3- قرص خواب خوبي از كار درنيامد، در طول خوابم، خواب مي ديدم بيدارم.
4- ماهي براي ادامه زندگي اش مجبور است، هميشه بي گدار به آب بزند.
5- پشه براي عبور از پشه بند رژيم گرفت.
6- در داستاني كه همه، به هر چه خواستند رسيدند، باز هم كلاغ به خانه اش نرسيد.
7- بعضي ها تنها فرقشان با گذشته، تغيير جهت فرق سرشان است.
8- سر دو راهي قرار گرفتن، بهتر از اين است كه هيچ راهي جلوي پاي آدم نباشد.
9- آن قدر قند توي دلش آب شد، كه ديابت گرفت.
10- براي اينكه بفهمند چه مرگش زده است، او را به پزشك قانوني بردند.
11- گره ابرو، گره كوري نيست، اگر ما بينا باشيم.
12- نانوا، نان به مشتري مي دهد، تا خودش به نوايي برسد.
13- اگر خورشيد نبود، كسي سايه كسي را با تير نمي زد.
14- گفت: مي خواهد حرف دلم را بزنم و ادامه داد: گرسنه ام.
15- تنها كسي كه به تشييع جنازه اش نيامده بود، كسي بود كه برايش مي مرد.
16- گفت: روحش كه پرواز بلد نبود، پس چي شد كه مرد.
17- وقتي ميوه رسيد كه باغبان رفته بود.


* مهدي محمدي


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:9  توسط مهدی محمدی  | 

مهدی محمدی

۱ـ علی آبادی: در تمام روستاهای بالای ۱۰۰۰ نفر جمعیت ورزشگاه ساخته میشود.

 ضرب المثل: یکی رو توی ده راه نمیدادند سراغ ورزشگاه رو می گرفت.

۲ـ(کاندیدای ریاست جمهوری بايد تاييديه 50 نفر از نمايندگان مجلس از 20 استان و 20 نفر از نمايندگان مجلس خبرگان از 10 استان و همچنين صد نفر از اعضاي هيأت علمي دكترا از 10 استان  و ده نفر از قضات عالي رتبه قضايي و پنجاه نفر از مديران ارشد كشور كه سابقه مديريت در سطح معاونت وزير يا پست‌هاي همطراز را داشته باشند، نيز او را تاييد كنند، زيرا در غير اين‌صورت نمي‌تواند ثبت‌نام كند».

ستون صبحانه پشت میز ناهار خورری ضمن حمایت از تمامی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال۸۸فواید این طرح را به شرح زیر اعلام کرد:

اولارفع مشکل بیکاری : با این کار علاوه بر سر کار گذاشته شدن کاندیدا او هم میتواند جهت جمع اوری امضاها چند نفر را استخدام کند.

ثانیاکل امضاهایی که کاندیدای ریاست جمهوری باید جمع کند ۲۳۰ عدد است، هر کاندیدا به ۲۳۰ نفر از  مقامات ایرانی اعتماد به نفس میدهد.

۳- افت ۵۰ درصدی تولید چای درکشور به علت خشکسالی

راه حل ساده است: مردم به جای چای قهوه بخورند و چایکارن هم بعد از این به جای چای برنج بکارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:41  توسط مهدی محمدی  | 

 

مهدی محمدی

اخرین پارازیت نوشته شده  تا کنون

برای  دانشجو ۲ چیز قابل هضم نیست

یک اینکه چرا اومده دانشگاه

دوم غذایی که سلف دانشگاه میده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:13  توسط مهدی محمدی  | 

 

افسانه هاي 2000وچندمي ؛ داستان گونه هاي كمياب محيط زيست

lمهدي محمدي


در يك ولايتي دختري بود كه در يك ولايت دورتر، مادربزرگي مهربان داشت. دخترك هر روز براي اطلاع از حال مادربزرگش، كانكت مي شد و با او چت مي كرد تا اينكه ناگهان يك روز اختلال بزرگي در شبكه اينترنتي آن ولايت اتفاق افتاد و دخترك از حال و احوال مادربزرگش بي خبر ماند.
دخترك كه دستش به هيچ جا بند نبود و از بس چت كرده بود، بلد نبود تلفن بزند، به ذهنش رسيد به ولايت مادر بزرگش سفر كند و از نزديك حال مادربزرگش را بپرسد اين بود كه كيف مسافرتي اش را برداشت و راهي سفر شد. خوب كه از خانه دور شد، ناگهان يادش آمد كه اي دل غافل، پولي همراه خودش برنداشته است و از زور غصه نزديك بود غش كند كه ناگهان يادش آمد كه كارت خودپرداز بانك را با خودش آورده است. براي همين بي خيال غش كردن شد. رفت و رفت و رفت تا به اولين بانكي رسيد كه دستگاه خودپرداز داشت. كارت را توي دستگاه قرارداد و منتظر بود پولهايش را بردارد كه ديد دستگاه به دليل نداشتن پول از جوابگويي معذور است، اما شبكه بانكي ولايت دخترك آن قدر گسترده بود كه دليلي براي ناراحتي دخترك باقي نماند. اين بود كه او باز رفت و رفت و رفت تا به يك بانك ديگر رسيد تا خواست كارتش را در بياورد ديد دستگاه پيغام مي دهد به علت نقص فني، دستگاه از جوابگويي معذور است. اين بود كه دخترك باز رفت و رفت و رفت تا به بانك بعدي رسيد كه دستگاه خودپرداز هم داشت. كارتش را كه توي دستگاه گذاشت پيغامي روي صفحه ظاهر شد كه كارت شما به علت تخلف ضبط مي شود.
دخترك نااميد از همه جا رفت و رفت و رفت تا به جايي رسيد كه يك عالمه درخت كنار همديگر رشد كرده بودند و به آسمان سركشيده بودند. دخترك مي خواست برود كه ناگهان يك شيرگنده عين اجل معلق پريد جلويش. دخترك سرش را تكان داد و گفت: آهان مثل اينكه بدون بليت وارد باغ وحش شده ام. شير نعره اي كشيد و گفت: دختر حسابي! باغ وحش كجاست؟! اينجا جنگل است و من هم يك شير درنده هستم و تصميم دارم تو را براي ناهار بخورم.
دخترك كه اصلاً نترسيده بود، يادش از قصه كدوي قلقله زن آمد و گفت: ببين آقا شيره! من يك دختر علاقه مند به مد هستم و از آنجايي كه امسال لاغري مد شده است، يك رژيم سفت و سخت گرفته ام كه بيا و ببين. اين است كه همان طور كه تقريباً معلوم است، چيزي جز چندتا استخوان و يك پوست نازك نيستم. من دارم مي روم پيش مادربزرگم كه اتفاقاً با رژيم گرفتن بشدت مخالف است و مجبورم مي كند هر روز كلي غذاي چرب و شيريني جات بخورم. اگر بگذاري رد بشوم، قول مي دهم چند وقت بعد برگردم و چون آن وقت كلي چاق و چله شده ام، شما مي تواني مرا بخوري و يك ليوان آب هم روش.
ضمناً از اينكه مي بينم گونه كمياب شما هنوز منقرض نشده، خيلي خوشحالم و اين اتفاق ميمون را به سازمان حفاظت محيط زيست و تمامي دست اندركاران تبريك مي گويم.
شيرهم كه ديد دخترك، يك دختر چيزفهم آشنا به محيط زيست است، اجازه داد از جنگل رد بشود و صحيح و سالم به خانه مادربزرگش برسد.
اما بشنويد از دخترك كه چند ماهي را در خانه مادربزرگش ماند و تا توانست غذاهاي پرچرب خورد و ورزش هم نكرد. اين بود كه حسابي چاق و چله شد. روز آخري هم كه مي خواست به ولايت خودش برگردد، قصه آمدنش را براي مادربزرگ تعريف كرد و مادربزرگ هم يك بليت هواپيما براي دخترش گرفت و او را از راه هوايي صحيح و سالم به ولايت خودشان برگرداند. قصه ما به سر رسيد، كلاغه به خونه اش نرسيد.
براي آن دسته از خوانندگان كه همچنان منتظرند تا بدانند چه بلايي سرشير قصه درآمد هم بايد بگويم كه اين گونه كمياب هم از شدت گرسنگي و ضعف، عمرش را به ديگر گونه هاي كمياب حيات وحش و محيط زيست داد و خيالش راحت شد.
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه نظام بانكي كشور بايد به گونه هاي كمياب محيط زيست، اهميت بيشتري بدهد.



 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:49  توسط مهدی محمدی  | 

وفتی به بازار میوه می رویم:

من میگم میوه ارزون

تو میگی خندوندی ممنون

من میگم نیم کیلو لطفا

تو میگی فروش کم اصلا

من میگم اینا که کالن

تو میگی مال امسالن

من میگم پول ندارم

که الان جلوت بذارم.

تو میگی کاری ندارم

میخوام سرمو بخارم

من میگم یه ذره انصاف

تو میگی هستی چه حراف

من میگم خرجها زیاده

من میشم آخر آواره

تو میگی ربطی نداره

هر جنسی یه نرخی داره

من میگم میشمت شاکی

تو میگی بشو چه باکی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:26  توسط مهدی محمدی  | 

فرهنگیان در اولویت سوم دریافت سهام عدالت هستند.(جراید)

فرض میکنیم:

۱- مثلاالان ده سال گذشته است.

۲ـادبیات شیرین فارسی پیشرفت کرده و شیرینتر شده است.

یا این فروض با فرزند یکی از فرهنگیان مصاحبه ای آهنگین انجام داده ایم:

-اینا چیه؟

-سهامه.

ـمال کیه؟

-بابامه.

-بابات چیکارس؟

-فرهنگی.

-تدریس میکنه؟

-بله به چه قشنگی.

-بابات چی داره؟

-یه عالمه پول داره.

-چیکارشون میکنه؟

-نصفش سفر خارجه

بقیشو میریزه 

توی سطل زباله.

خوب ما پیشاپیش از فرهنگیان عزیز که پولاشونو توی خیابون نمیریزند وتوی سطل آشغال می اندازند تشکر میکنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط مهدی محمدی  |