تبليغاتX
پارازیت+مهدی محمدی
طنز اجتماعی سیاسی کاریکلماتور-فیلتر شکن- لینکهای مهم خبری وتحقیقاتی

صلح با همه خوبي هايش، فشنگها را در خشاب زنداني مي كند.
ابر باران زا از شباهت خودش به چشمانم ابراز تعجب كرد.
در دنياي كوچك خودم گم شده بودم، تا اينكه در نگاه وسيع تو خود را يافتم.
استخوانهاي شكسته ام، خواهان رنگي شدن عكسهاي راديولوژي هستند.
پرحرفي، خروپف خواب غفلت است.
وزير راه عاشق گفت: تمام راههايي را كه به عشق ختم مي شود آسفالت مي كنم.
گرگها از بي اعتمادي مردم به چوپان دروغگو نهايت استفاده را مي كنند.
آنقدر بي دست و پا بود كه به حال مار غبطه مي خورد.
با ازدواج خنده و گريه، اشك شوق متولد شد.
تاريخ انقضاي حرفهاي آدم وراج، مصادف تاريخ توليد آن است.
سرچشمه صداي قلبم، صداي پاي توست.
جزر و مد، سر تخمين عمق دريا با هم اختلاف دارند.
آدم اخلاق گرا هنگام نشستن پروانه روي گل با 110 تماس گرفت.
نگاهت، در روز روشن، نگاهم را مي دزدد.
در معدن روي، مشكل كمرويي ام را حل كردم.
مرگ تمامي ندارد، گويا ملك الموت آب حيات خورده است.
مداد رنگي هايم با ديدن مداد تراش تيز، مداد سفيد شدند.
* مهدي محمدي
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:31  توسط مهدی محمدی  | 

 

به خاطر خدمت در۰۰۰ مطالب دیرتر بهروز میشود.

مهدي محمدي


  • دل سنگ معشوق، سنگ قبر عاشق شد.
  •  
    واي به حال كودكي كه «خودساختگي» را از پدر معتادش ياد بگيرد.
  •  
    پشه به سازمان انتقال خون، به خاطر كثرت داوطلبانش، حسودي مي كند.

  • اگزوزها، مدادهاي مشكي آسمان آبي اند.

  • عاشق اشك ريخت عشق لبخند زد.

  • احساس لطيف باغبان، كاكتوس را هم نوازش مي كند.

  • نابيناي خوش بين، نيمه پر ليوان را واضح تر از بينا مي ديد.

  • پدر و مادر با پير شدن خود به خانه سالمندان نمي روند، پير شدن دل فرزند آنها را به آن جا مي برد.

  • باران سيل آسا، آب حيات گورستان شد.
  •  
    كبوتر نامه رسان، براي اينكه حقوق و مزايايش زياد شود، بسته هاي سنگين پستي را هم جا به جا مي كرد.

  • عاشق ناشي، براي رفتن به كوي يار با پيك موتوري تماس گرفت.

  • سقا تشنگي ديگران را رفع مي كند تا گرسنگي خود را دفع كند.

  • براي پيدا كردن روزنه اميدم، به يك ميكروسكوپ الكتروني نيازمندم.

  • بعد از عمل پيوند قلب، معني «دل به دل راه دارد» را فهميدم.

  • پسر شكموي باغبان، بيش از پدرش نگران آينده شكوفه هاست.

  • روح نيوتن بدون توجه به قانون جاذبه به آسمان رفت.

  • لالايي مادر، نامريي ترين و شيرين ترين قرص خوابي است كه تاكنون خورده ام.

  • «سر و كله» معشوق كه «پيدا» مي شود، «دست و پاي» عاشق گم مي شود.

  • lآفتاب پرست خودش را از چشم بازديد كننده هاي بدون بليت استتار مي كرد.

  • پشه دانشمند بعد از مكيدن خونم، به طور رايگان، گروه خوني ام را اعلام كرد.

  • دسته گل به آب داد، تا از پري دريايي خواستگاري كند.

  • قصه گو گفت: كلاغ و خانه اش مشابه دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند.

  • فرهنگستان گربه هاي شكمو، نام «تنگ ماهي» را به «ظرف شيشه اي آبگوشت» تغيير داد.
  •  
    آتش براي خودكشي، با 125 تماس گرفت.

  • آينه محدب، حال آدم خودبزرگ بين را گرفت.

  • براي آن كه سگها پاچه اش را نگيرند، شلوارك پوشيد.

  • آنقدر خوش بينم كه در سراب هم نيمه پر ليوان را مي بينم.

  • صداي شكستن تخمه، موسيقي متن تمام فيلمهاي داخلي و خارجي سينماست.

  • با هر تولد تازه اي، دنيا، مرگ تازه اي را آبستن مي شود.

  • بليت و «سلام» دو نشانه شخصيتند، اولي داخل اتوبوس، دومي خارج اتوبوس.
  •   
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:23  توسط مهدی محمدی  |