|
|
|
|
|
وفتی به بازار میوه می رویم:
من میگم میوه ارزون تو میگی خندوندی ممنون من میگم نیم کیلو لطفا تو میگی فروش کم اصلا من میگم اینا که کالن تو میگی مال امسالن من میگم پول ندارم که الان جلوت بذارم. تو میگی کاری ندارم میخوام سرمو بخارم من میگم یه ذره انصاف تو میگی هستی چه حراف من میگم خرجها زیاده من میشم آخر آواره تو میگی ربطی نداره هر جنسی یه نرخی داره من میگم میشمت شاکی تو میگی بشو چه باکی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:26 توسط مهدی محمدی
|
|
||