افسانه هاي 2000وچندمي ؛ داستان گونه هاي كمياب محيط زيست
lمهدي محمدي
در يك ولايتي دختري بود كه در يك ولايت دورتر، مادربزرگي مهربان داشت. دخترك هر روز براي اطلاع از حال مادربزرگش، كانكت مي شد و با او چت مي كرد تا اينكه ناگهان يك روز اختلال بزرگي در شبكه اينترنتي آن ولايت اتفاق افتاد و دخترك از حال و احوال مادربزرگش بي خبر ماند.
دخترك كه دستش به هيچ جا بند نبود و از بس چت كرده بود، بلد نبود تلفن بزند، به ذهنش رسيد به ولايت مادر بزرگش سفر كند و از نزديك حال مادربزرگش را بپرسد اين بود كه كيف مسافرتي اش را برداشت و راهي سفر شد. خوب كه از خانه دور شد، ناگهان يادش آمد كه اي دل غافل، پولي همراه خودش برنداشته است و از زور غصه نزديك بود غش كند كه ناگهان يادش آمد كه كارت خودپرداز بانك را با خودش آورده است. براي همين بي خيال غش كردن شد. رفت و رفت و رفت تا به اولين بانكي رسيد كه دستگاه خودپرداز داشت. كارت را توي دستگاه قرارداد و منتظر بود پولهايش را بردارد كه ديد دستگاه به دليل نداشتن پول از جوابگويي معذور است، اما شبكه بانكي ولايت دخترك آن قدر گسترده بود كه دليلي براي ناراحتي دخترك باقي نماند. اين بود كه او باز رفت و رفت و رفت تا به يك بانك ديگر رسيد تا خواست كارتش را در بياورد ديد دستگاه پيغام مي دهد به علت نقص فني، دستگاه از جوابگويي معذور است. اين بود كه دخترك باز رفت و رفت و رفت تا به بانك بعدي رسيد كه دستگاه خودپرداز هم داشت. كارتش را كه توي دستگاه گذاشت پيغامي روي صفحه ظاهر شد كه كارت شما به علت تخلف ضبط مي شود.
دخترك نااميد از همه جا رفت و رفت و رفت تا به جايي رسيد كه يك عالمه درخت كنار همديگر رشد كرده بودند و به آسمان سركشيده بودند. دخترك مي خواست برود كه ناگهان يك شيرگنده عين اجل معلق پريد جلويش. دخترك سرش را تكان داد و گفت: آهان مثل اينكه بدون بليت وارد باغ وحش شده ام. شير نعره اي كشيد و گفت: دختر حسابي! باغ وحش كجاست؟! اينجا جنگل است و من هم يك شير درنده هستم و تصميم دارم تو را براي ناهار بخورم.
دخترك كه اصلاً نترسيده بود، يادش از قصه كدوي قلقله زن آمد و گفت: ببين آقا شيره! من يك دختر علاقه مند به مد هستم و از آنجايي كه امسال لاغري مد شده است، يك رژيم سفت و سخت گرفته ام كه بيا و ببين. اين است كه همان طور كه تقريباً معلوم است، چيزي جز چندتا استخوان و يك پوست نازك نيستم. من دارم مي روم پيش مادربزرگم كه اتفاقاً با رژيم گرفتن بشدت مخالف است و مجبورم مي كند هر روز كلي غذاي چرب و شيريني جات بخورم. اگر بگذاري رد بشوم، قول مي دهم چند وقت بعد برگردم و چون آن وقت كلي چاق و چله شده ام، شما مي تواني مرا بخوري و يك ليوان آب هم روش.
ضمناً از اينكه مي بينم گونه كمياب شما هنوز منقرض نشده، خيلي خوشحالم و اين اتفاق ميمون را به سازمان حفاظت محيط زيست و تمامي دست اندركاران تبريك مي گويم.
شيرهم كه ديد دخترك، يك دختر چيزفهم آشنا به محيط زيست است، اجازه داد از جنگل رد بشود و صحيح و سالم به خانه مادربزرگش برسد.
اما بشنويد از دخترك كه چند ماهي را در خانه مادربزرگش ماند و تا توانست غذاهاي پرچرب خورد و ورزش هم نكرد. اين بود كه حسابي چاق و چله شد. روز آخري هم كه مي خواست به ولايت خودش برگردد، قصه آمدنش را براي مادربزرگ تعريف كرد و مادربزرگ هم يك بليت هواپيما براي دخترش گرفت و او را از راه هوايي صحيح و سالم به ولايت خودشان برگرداند. قصه ما به سر رسيد، كلاغه به خونه اش نرسيد.
براي آن دسته از خوانندگان كه همچنان منتظرند تا بدانند چه بلايي سرشير قصه درآمد هم بايد بگويم كه اين گونه كمياب هم از شدت گرسنگي و ضعف، عمرش را به ديگر گونه هاي كمياب حيات وحش و محيط زيست داد و خيالش راحت شد.
ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه نظام بانكي كشور بايد به گونه هاي كمياب محيط زيست، اهميت بيشتري بدهد.