1- مترسك، مزرعه را نجات داد، كلاغها كلاهش را به جاي محصول مزرعه خورده بودند.
2- زماني كه پرونده ها در دادگاه قاطي شدند، عدالت بيشتري احساس شد.
3- قرص خواب خوبي از كار درنيامد، در طول خوابم، خواب مي ديدم بيدارم.
4- ماهي براي ادامه زندگي اش مجبور است، هميشه بي گدار به آب بزند.
5- پشه براي عبور از پشه بند رژيم گرفت.
6- در داستاني كه همه، به هر چه خواستند رسيدند، باز هم كلاغ به خانه اش نرسيد.
7- بعضي ها تنها فرقشان با گذشته، تغيير جهت فرق سرشان است.
8- سر دو راهي قرار گرفتن، بهتر از اين است كه هيچ راهي جلوي پاي آدم نباشد.
9- آن قدر قند توي دلش آب شد، كه ديابت گرفت.
10- براي اينكه بفهمند چه مرگش زده است، او را به پزشك قانوني بردند.
11- گره ابرو، گره كوري نيست، اگر ما بينا باشيم.
12- نانوا، نان به مشتري مي دهد، تا خودش به نوايي برسد.
13- اگر خورشيد نبود، كسي سايه كسي را با تير نمي زد.
14- گفت: مي خواهد حرف دلم را بزنم و ادامه داد: گرسنه ام.
15- تنها كسي كه به تشييع جنازه اش نيامده بود، كسي بود كه برايش مي مرد.
16- گفت: روحش كه پرواز بلد نبود، پس چي شد كه مرد.
17- وقتي ميوه رسيد كه باغبان رفته بود.
* مهدي محمدي