-
دل سنگ معشوق، سنگ قبر عاشق شد.
-
واي به حال كودكي كه «خودساختگي» را از پدر معتادش ياد بگيرد.
-
پشه به سازمان انتقال خون، به خاطر كثرت داوطلبانش، حسودي مي كند.
-
اگزوزها، مدادهاي مشكي آسمان آبي اند.
-
عاشق اشك ريخت عشق لبخند زد.
-
احساس لطيف باغبان، كاكتوس را هم نوازش مي كند.
-
نابيناي خوش بين، نيمه پر ليوان را واضح تر از بينا مي ديد.
-
پدر و مادر با پير شدن خود به خانه سالمندان نمي روند، پير شدن دل فرزند آنها را به آن جا مي برد.
-
باران سيل آسا، آب حيات گورستان شد.
-
كبوتر نامه رسان، براي اينكه حقوق و مزايايش زياد شود، بسته هاي سنگين پستي را هم جا به جا مي كرد.
-
عاشق ناشي، براي رفتن به كوي يار با پيك موتوري تماس گرفت.
-
سقا تشنگي ديگران را رفع مي كند تا گرسنگي خود را دفع كند.
-
براي پيدا كردن روزنه اميدم، به يك ميكروسكوپ الكتروني نيازمندم.
-
بعد از عمل پيوند قلب، معني «دل به دل راه دارد» را فهميدم.
-
پسر شكموي باغبان، بيش از پدرش نگران آينده شكوفه هاست.
-
روح نيوتن بدون توجه به قانون جاذبه به آسمان رفت.
-
لالايي مادر، نامريي ترين و شيرين ترين قرص خوابي است كه تاكنون خورده ام.
-
«سر و كله» معشوق كه «پيدا» مي شود، «دست و پاي» عاشق گم مي شود.
-
lآفتاب پرست خودش را از چشم بازديد كننده هاي بدون بليت استتار مي كرد.
-
پشه دانشمند بعد از مكيدن خونم، به طور رايگان، گروه خوني ام را اعلام كرد.
-
دسته گل به آب داد، تا از پري دريايي خواستگاري كند.
-
قصه گو گفت: كلاغ و خانه اش مشابه دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند.
-
فرهنگستان گربه هاي شكمو، نام «تنگ ماهي» را به «ظرف شيشه اي آبگوشت» تغيير داد.
-
آتش براي خودكشي، با 125 تماس گرفت.
-
آينه محدب، حال آدم خودبزرگ بين را گرفت.
-
براي آن كه سگها پاچه اش را نگيرند، شلوارك پوشيد.
-
آنقدر خوش بينم كه در سراب هم نيمه پر ليوان را مي بينم.
-
صداي شكستن تخمه، موسيقي متن تمام فيلمهاي داخلي و خارجي سينماست.
-
با هر تولد تازه اي، دنيا، مرگ تازه اي را آبستن مي شود.
-
بليت و «سلام» دو نشانه شخصيتند، اولي داخل اتوبوس، دومي خارج اتوبوس.